اینجا "کالو" است:
مدرسه‌ای روستایی که با یک «وبلاگ» جهانی شد

نام او “عبد المحمد” است و خیلی که بخواهند رسمی صدایش کنند می گویند “شعرانی”. “عبد المحمد شعرانی” 24 ساله است، اهل جنوب و البته خیلی خونگرم. او در بندر دیر یا همان بزرگترین بندر صیادی ایران زندگی می کند. دو سال پیش یک سرباز معلم بود که در روستایی با نام “کالو” خدمت می کرد. روستایی که حتی یک متر آن هم آسفالت نبود و البته “کالو”یی که بعدا با مدرسه اش جهانی شد.

نام او “عبد المحمد” است و خیلی که بخواهند رسمی صدایش کنند می گویند “شعرانی”. “عبد المحمد شعرانی” 24 ساله است، اهل جنوب و البته خیلی خونگرم. او در بندر دیر یا همان بزرگترین بندر صیادی ایران زندگی می کند. دو سال پیش یک سرباز معلم بود که در روستایی با نام “کالو” خدمت می کرد. روستایی دورافتاده با امکانات بسیار ضعیف که نه آب بهداشتی داشت، نه برق و نه تلفن. روستایی که حتی یک متر آن هم آسفالت نبود و البته “کالو”یی که بعدا با مدرسه اش جهانی شد.

چه کسی فکرش را می کرد که یک روز انباری که از آن برای نگهداری صیدهای صیادان استفاده می شد، با آمدن معلمی به روستا، تبدیل شود با انبار بمب خبری دنیا! و این اتفاق همه و همه فقط بوسیله یک وبلاگ، یعنی همان “دیر تش باد” انجام شد.

در ادامه گفتگوی وبلاگ نیوز را با عبدالمحمد شعرانی، معلم جهادی روستای کالو می خوانید.

وبلاگ نیوز: چه شد که تصمیم به نوشتن وبلاگ کردید؟
همیشه به مطالعه وبلاگ هایی که مطالب آن ها در مورد گذشته بود علاقه زیادی داشتم. چون من عاشق تاریخ هستم. یک روز تصمیم گرفتم تا دفتری بردارم و خاطرات و رخدادهای مدرسه را بصورت روزانه در آن بنویسم و با خود می گفتم در آینده شاید وقتی پولدار شدم این نوشته ها را تبدیل به کتاب کنم. بعد از زمان کوتاهی به این فکر افتادم که چرا به جای چاپ  کتاب، خاطرات و نوشته هایم را در وبلاگ ننویسم؟! به این ترتیب خاطرات و اتفاقات روزانه مدرسه و روستا را در وبلاگی که با نام “دیرتش باد” ایجاد کرده بودم به قلم خودم نوشتم.

وبلاگ نیوز: چه چیزی باعث محبوبیت و رسانه ای شدن “دیرتش باد” شد؟
من از همان روزهای شروع مدارس یعنی ماه مهر شروع به نوشتن اتفاقات و خاطرات و رویدادهای مدرسه در وبلاگم کردم و برای خودم هم این مسئله جالب بود که بعد از انتشار نخستین مطلب در وبلاگم، با استقبال بسیار خوب و مناسبی از طرف مردم روبرو شدم. یک روز کامران نجف زاده بعد از خواندن نوشته هایم، به من ایمیلی فرستاد که در آن نوشته بود می خواهد به روستا بیاید و مدرسه را ببیند و گزارش تهیه کند. کامران نجف زاده آمد و گزارش او هم پخش شد.

البته خیلی از مدرسه ها هستند که از آن ها گزارش تهیه می کنند و در تلویزیون پخش می شود و بعد از آن همه چیز تمام می شود ولی بعد از پخش گزارش کامران نجف زاده از مدرسه کالو، روزبه روز مخاطبان وبلاگ من بیشتر شدند. دلیلش هم خیلی چیزها بود. از انتشار روزانه اتفاق ها و خاطرات جالبی که در مدرسه می افتاد گرفته تا عکس هایی که از در و دیوار روستا و مدرسه می گرفتم.

وبلاگ نیوز:آیا وبلاگ “دیرتش باد” توانست در جهت بیان مشکلات روستای کالو موثر باشد؟
بله! روستا مشکلات فراوان و بسیار زیادی داشت که در این مدت زمانی که آنجا خدمت می کردم سعی بر این داشتم تا این مشکلات را به درستی حل کنم. در این مدت به یاری مردم، مشکل آب و برق و تلفن حل شد. با دستور مستقیم دفتر ریاست جمهوری جاده روستا آسفالت شد. کتابخانه روستایی ساخته شد و بازدید کننده های زیادی هم در این مدت به خصوص در نوروز امسال برای بازدید از مدرسه به روستا آمدند که خود این باعث می شود مشکلات روستا زودتر حل شود.

وبلاگ نیوز: از زمان خدمت شما تا الآن، وبلاگ مدرسه کالو چه افتخاراتی برای اهالی روستا داشته است؟
یک خانم ایرانی که در استرالیا تحصیل می کرد، مطالب وبلاگ را به زبان انگلیسی ترجمه کرد و در کنار وبلاگ فارسی من، یک وبلاگ انگلیسی با همین محتویات ایجاد کرد که همین باعث شد تا وبلاگ انگلیسی من در مسابقات دویچه وله آلمان به عنوان دومین وبلاگ برتر دنیا انتخاب شود.

وبلاگ مدرسه کالو، وبلاگ برگزیده پرشین بلاگ و نظرسنجی بلاگفا شد، در مسابقه وبلاگ نویسی دانشگاه تهران به عنوان وبلاگ برتر اجتماعی انتخاب شد. خیلی از مردم ایمیل می دادند و می نوشتند که دوست دارند بیایند و از نزدیک مدرسه را ببینند برای همین در ایام نوروز یک نمایشگاه عکس در روستای کالو برپا کردم و حدود 5هزار نفر مسافر هم به روستا آمدند.

ولی چیزی که بیشتر از این ها برای من مهم و با ارزش بود این است که قبلا دانش آموزان به خصوص دختران روستا تا کلاس چهارم و یا پنجم بیشتر درس نمی خواندند ولی الان  2نفر از بچه هایی که کلاس چهارم و پنجم بودند دارند ادامه تحصیل می دهند و در مقطع راهنمایی درس می خوانند. خیلی از معلمان دارند بسوی آی تی و وبلاگ نویسی می روند و می گویند شاید روزی وبلاگ ما هم مثل وبلاگ مدرسه کالو صدا کند!

وبلاگ نیوز: آن کتابی که آرزو داشتید هنگام پولدار شدن چاپ کنید چه شد؟
آن هم برای چهارمین بار چاپ شد!

وبلاگ نیوز: آیا در آینده برنامه های دیگری را برای روستای کالو درنظر دارید ؟
قصد دارم در تابستان یک نمایشگاه عکس از مدرسه و روستای کالو در خارج از کشور راه بیاندازم و تابلوعکس هایم را به فروش بگذارم و از درآمد آن یک مدرسه در یک روستای دور افتاده تر بسازم.

برنامه دیگری نیز که در آینده دارم این است که یک موزه در کنار مدرسه بسازیم و در آن از عکس های مدرسه گرفته تا نامه ها و هدایایی که از جاهای مختلف دنیا آمده را به نمایش قرار دهیم.

وبلاگ نیوز: اگر هر مدیر مدرسه و معلم یک وبلاگ برای خودش داشت و مثل عبد الحمید شعرانی عمل می کرد چه اتفاقی می افتاد؟
من شخصا همه موفقیت خود را مدیون وبلاگم هستم! چه خوب می شد اگر همه معلم ها کار خود را فقط در مدرسه خلاصه نمی کردند، شغل معلمی افقی دارد که خیلی بیش‌تر از این‌ها ارزش دارد.

وبلاگ نیوز: فکر میکنید وبلاگ نویسی و معلمی چه شباهت هایی با هم داشته باشند؟
یک وبلاگ می تواند حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد، می تواند ایده‌های نو و جالبی بدهد و می تواند خیلی از آدم ها را عوض کند.

وبلاگ نیوز: چه حسی در مورد این جمله امام خمینی که می گوید: “ایران را مدرسه کنیم” دارید؟
جمله بسیار زیبایی است. حتما منظور امام این بوده است که باید توجه بسیار زیادی به مدارس شود و حالا می بینیم که دورافتاده‌ترین روستاهای ایران هم دارای مدرسه هستند.

وبلاگ نیوز: آیا تا کنون گروه های جهادی هم به روستای کالو آمده اند؟
خیر! اگر هم آمده باشد، خیلی کم. بعضی وقت ها در تلویزیون صحنه‌هایی از حضور گروه‌های جوان جهادی در روستاها و مناطق محروم را می بینم و این برایم جالب است که بعضا هم این گروه ها دانشجویی هستند. بالاخره آینده مملکت ما را همین جوان ها می سازند.

وبلاگ نیوز: مردم با مشکلات چطور برخورد می کنند؟ برخورد شما چگونه است؟
روستای کالو هنوز مشکلات زیادی دارد البته مردم هم با این مشکلات عشق می کنند و زندگی می کنند. مثلا وقتی یک‌بار باران از سقف کلاس ما چکه می کرد دوست نداشتم کسی ناراحت شود و این موضوع را هم جوری در وبلاگم می نوشتم که هیچ‌کس ناراحت نشود و گریه نکند!

وبلاگ نیوز: فکر می کنید روستای “کالو”ی سال 1404 چه شکلی می شود؟
من برای کالو هیچ چیز کم نمی گذارم. شاید در سال 1404 به‌جای این‌که من بیایم و در مورد مدرسه کالو صحبت کنم، در مورد دانشگاه کالو با شما بحث کنم و از امکانات و افتخارات آن برایتان بگویم!

وبلاگ نیوز: بهترین آرزو؟
آرزوی معلم کالو آبادانی همه کالوهای ایران است.

وبلاگ نیوز: و در آخر..؟
من همیشه به بچه‌ها می‌گویم مهم نیست که در آینده دکتر یا مهندس شوند. مهم این است که بتوانند به جامعه خود خدمت کنند.

انتهای پیام/.

مخالفمموافقم (هنوز نظری داده نشده است! شما نخستین باشید!)
Loading...

(۷) ارســـال نـظــر
  1. شهریار می‌گه:

    خیلی گفتگوی خوبی بود. واقعا انرژی گرفتم.

  2. سعید می‌گه:

    با سلام

    خیلی زیبا بود.

    موفق باشید.

  3. دلارام می‌گه:

    عجب همت و پشتکاری!
    آفرین

  4. یک گزارشگر می‌گه:

    آفرین به این معلم عاشق وواقعی وصدآفرین به کامران عزیز که چون پری برای پرواز ایشان شد.

  5. میربزرگی می‌گه:

    خیلی زیباست خدا قوت عبدالمحمد منو به فکر انداختی یک وبلاگ برای روستای خودم بسازم

  6. فرشاد می‌گه:

    سلام . عکسها را هم در دیرتش‏باد و هم در سایت شما دیدم و مطالب را خواندم . به نظرم زیادی شلوغش کردید . اینها که در مقایسه با خیلی جاها زندگی اشرافی دارند ! من هم پنج سال در روستاهای ایلام تدریس کرده‏ام و متاسفانه محرومیت آزار دهنده‏ای که گریبان هموطنانم را میفشرد با کلمات قابل بیان نیست .

  7. طاها می‌گه:

    عالی بود